خرید بک لینک
امشب عجیب و غریب شدم...دلم هوای شبهایی رو کرده که تا دیروقت پای لپ تاپم مینشستم و آهنگ پلی میکردم و باهات گپ میزدم...از چیزای کوچیک و بزرگ حرف میزدیم و میخندیدیم و این وسطا گاهی سوء تفاهمایی هم پیش میومد و ...ولی من و تو همدیگر و باور داشتیم و از چیزایی که میشنیدیم میگذشتیم و باز.... همه خواب بودند و من و تو بیدار و تو رویاهای هم، غرق...پنجره اتاقم باز بود و باد خنکی میومد و پرده اتاق میرقصید...ای

برچسب: دفتر,نوشته, نویسنده: اشکان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:32

بابا لنگ دراز.... همیشه عاشق این اسم بودم وقتی که اسمش رو از تلویزیون می شنیدم و سراسیمه خودم و میرسوندم پای تلویزیون و تا لحظه ی آخر از سریال و در حالی که یه لبخند گوشه ی لبم بود می دیدم.. بعد ها وقتی که از امتحان کنکور راحت شدم تو تابستونی که فقط قرار بود بهم خوش بگذره کتاب "نامه های جودی ابوت به بابالنگ دراز" و خوندم و با تصاویری که تو ذهنم داشت دوباره شد یه خاطره ی قشنگ... و انگار جودی واسه م

برچسب: بابا,دراز, نویسنده: اشکان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:32

چقدر خوبه از داشته هات لذت ببری و فکر نداشته هات نباشی....

کاش هیچ وقت آدم آرمان گرایی نبودم...شاید اون وقت آرومتر بودم و از اینکه چرا همه چیز در حد عالی نیست درون آشفته ای نداشتم...کاش از قبولی تو امتحان تخصص و رسیدن به رشته مورد علاقه ام اووووونقدر ذوق میکردم که حال بد و دلواپسی بی معنی بود...کاش....

خدایا...آرامشم تویی...

الهی و ربی من لی غیرک

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:22 توسط الی |

برچسب: آرمان,گرایی, نویسنده: اشکان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:32

صفحه بندی